تبليغاتX
In the name of who that Create the Love | Welcome to AMORIST.blogfa.com
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
فصل تازه

سلام دوستای خوبم

از اینکه چند ماه بود مطبلی ننوشتم عذر خواهی میکنم

آخه فصل تازه و جدیدی رو تو زندگیم شروع کردم

فصلی که اکثر قریب به اتفاق ما آدمها به اون میگیم بخت!

۱۱ اردیبهشت امسال عقد کردم و

 به لطف خدای بزرگ از این فصل جدید راضیم

میام و مطالب جدیدم رو مینویسم

شایدم یه وبلاگ جدید راه انداختم با مطالب جدید

منتظر نظراتون هستم

+ Write by SETAREH
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
تبريك
سال نو مبارک
+ Write by SETAREH
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
شعر من(بخاطر . . .)

دوستت دارم بخاطر صداقتت و پاکی وجودت

می خواهمت زیرا ذهنم را پر کرده ای از حس زیبای 

دوست داشتن و عاشق شدن

عشقی سرشار از آرامش ذهن و تن

می پرستمت بعد از خدایی که ما را 

برای هم آفرید ای هستی من

+ Write by SETAREH
پنجشنبه دهم بهمن 1387
شعر من(فاصله)

دل من خسته شد از فاصله ها  

 این چه دوریست که پایانی ندارد

   غم هجران تو تا کی ای امیدم؟؟   

  این دلم بی تو که سامانی ندارد

می فرستم بوسه ای گرم در خیالم

  ای دریغا بوسه ام مأمن ندارد

من گرفتار تو و تو بی خیال از حال من

 ذره ذره سوختم این سوختن پایان ندارد

+ Write by SETAREH
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
دوستت دارم
 
می نویسم برای تو هرگاه که دلتنگی به سراغم می آید و نمی آید
هر زمان که بخواهم و می خواهم که برایت بنویسم  ، 
شب است و من در اتاق خود 
بقیه خوابند و شاید کسانی بیدارند، 
پرده را کنار میزنم ،
 آسمان شب از پنجره اتاقم پیداست 
و این نور پنجره زیبایی شب را برایم کسل میکند ، 
ماه امشب آن طرف است نمی توانم ببینمش ، 
چقدر غمگین شدم!!!  :(
شب را دوست دارم چون ماه را دوست دارم ، 
جمله دوستت دارم را دوست دارم چون تو را دوست دارم
این جمله زیباست و من از گفتنش باکی 
 ندارم چون تو لایقش هستی 
شاید من هم لایق تو باشم
+ Write by SETAREH
پنجشنبه هفتم آذر 1387
شعر من(کوچه غم!)
درکوچه غم نشسته بودم
 عکس تو به سینه می فشردم
تا رهگذری غریب و تنها
 بنشست کنار من همین جا 
گفت با من که چرا پریشانی؟
 گویا هزار غصه داری!
گفتم چه کنم رفیق آری! 
بر درد دلم دوا چه داری ؟
گفت خواهم که کلامی به تو گویم
 آزاد شوی ز غصه و غم 
اینست کلام تو بده گوش
 یک باده بیار تا کنم نوش
این بیت ز حافظ است جانا! 
تو گوش بده ندارد حاشا!
الا یا ایها الساقی ادرکأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
+ Write by SETAREH
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
شعر من (لایق تو)

در یادمی هر لحظه و  هر جا

من با توام نزدیکتر از رویا

دور از تصور نیست این عاشق شدن

در فکر من هست لایقتر شدن

از من نکن دوری ای جانان من

عشقم صبوریست در بازار غم

کوته کنم  آواز تا تو بگذری

از خاطرم خندان تو با دلبری

+ Write by SETAREH
شنبه بیست و نهم تیر 1387
شعر من (عشق)

و عشق ، زیبا زیستن است و عشق فکر کردن به توست

"و عشق صدای فاصله هاست" همانطور که سهراب گفت

من از تو دورم اما در کنارت هستم!!!

کنار پنجره زیبایی شب را می نگرم و تو را ، ماه را !

تو عشق من هستی و من عشق تو  ،می ستایمت و تو مرا 

 همانگونه که می خواهیــم

من عاشقت هستم و تو ...

امشب قصۀ عشق می  سرایم برایت ، زندگیم از آن تو ، اما تو از آن من

من با تو قصۀ عشقم جریان گرفت

من هستی ام با وجودت ریشه گرفت

پس بدان بی تو نابود خواهم شد

فراوان دوسـتت دارم و ای کاش

    ای کاش می دانستم تو ...

ماه من نگو که در راه عشق تو خطا کردم

با من حرف بزن هر چه می خواهی بگو اما نگو

                                                 مرا نمی خواهـــی

+ Write by SETAREH
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
شعر من (باید خوب ماند)
آسمان پر از پولک ستاره گان و شب در ژرفای خیال من

و تو در گوشه ای از ذهن من جا مانده ای

این واژه ها غریب نیستند هنگامی که فکر می کنم
 
آوازی زیبا به گوشم می رسد که نگو

اما من فکر می کنم که هنوز در این تنهایی غریبم

شنیدم گفت :.. برای ماندن فرصت هست..:

من که همچنان می خوانم بی محابا

من هم می خوانم ، هم می مانم

زشت نمی خوانم اما خوب هم نه

"خوب خواندن مهم نیست"

"می دانم که باید خوب ماند"

+ Write by SETAREH
شنبه بیست و دوم تیر 1387
خطی از سر دلتنگی!

دو سه روز دیگه بیست و چهار سالم کامل میشه!
کوتاه بنویسم
. . .
به این موضوع فکر میکردم که تا به حال آدم خوبی بودم یا نه
می خوام آدم خوبی باشم و خوب زندگی کنم که وقتی مردم
 نگن آخیش بالاخره مرد !!!

حالا یه سؤال:
" به نظر شما بهتره عمر آدم طولانی و معمولی باشه یا
کوتاه و شیرین باشه"؟؟؟
من که دومی رو ترجیح میدم شما چطور؟
+ Write by SETAREH
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
شعر من (مگه من چی کم دارم!!!)
می خواستم چیزی نگم آبرو داری بکنم
زندگیمو بریزم به پات و کاری بکنم

می دونستم رقبا کور میشه هر دو چشماشون
دل من پر از غمه اما می سوزه دلاشون

آخه این دلم شکسته بی تو بی رنگه عزیز
فدای چشمای نازت نگو نامردی عزیز

توی یک تنگ غروب قلبتو دادی به دلم
گفتی تا آخرشی ناقلا فکر کردی خ ر م ؟؟

تلافی کردی فدات شم توی این هیری ویری
من گفتم آخرشی تنها تو واسه من تکی

روز عشقمون یه رنگین کمون از گلای ناب
آوردی واسم و شدی عزیزم مثل یه خواب

یادته اس ام است که توش واسم زده بودی
ای بابا مسخره نیست دلم برات تنگ شده این وقت شبی؟

همه می گفتن که غریبی با دلم
اما من گفتم که تو همنفسی ، جون خودم!

بی خیال حرفای این و اونم
بدون اینو که تا آخرش می مونی تو دلم

واسه بی وفایی هات کلی گلایه ست تو دلم
واسه رفتن واسه موندنت چی دارم که بگم

یه روز از حرف زدنم هی تو میگیری بهونه
یه روزی میای و میگی تنهام نزار ای دیوونه

روز بعد ساز مخالف می زنی
خسته شدم تو که همش ساز می زنی

من نه نفرین نه دعایی می کنم پشت سرت
خدا می دونه که من همش بودم دور و برت

خوب نمی خوای ، زوری نیست خواستن تو
مگه من چی کم دارم که بسوزم به پای تو !!؟؟

+ Write by SETAREH
شنبه هشتم تیر 1387
شعر من (رویای تو)

دیشب خوابت را دیدم
 

 ساکت و بی صدا

سرد و بی تفاوت بودی

وجودم پر بود از تو

تو خالی بودی از من

نگاهت می کردم ، هستی ام با بودنت شکل می گرفت

اما من انگار می دانستم که این تنها یک رویاست

ذره ذره می سوزم اما هیچ کس مرا نمی فهمد

این فقط یک رویاست

بودنت برای من یک دریاست

آه که چقدر ناتوانم
+ Write by SETAREH
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
شعر من(جدایی)

هنگامی که باران گونه های خیس مرا می شست

 و من در تصویر چشمان تو

 نظاره گر چشمان زیبای تو بودم

چه تلخ بود حس رفتن و جدا شدن ،

 اما همين بود كه بايد درك مي شد حسي باور نكردني

 هرچه قدر غريب اما بايد درك مي شد!!!

+ Write by SETAREH
جمعه هفدهم خرداد 1387
شعر من (فکر خام)

مغزهایی همه گیج و مبهم

باوری باطل در فراسوی خیال

کج روی تا مرزهای جنون

فروش وجدان تا آخر ماندن

گفتگوی خام از دروغی بزرگ

آهسته قدم زنان تا شمارش آراء

تا کجا باید رفت اینچنین

سرگرم حسرت ماندند چشمان بی فروغ

با دهانی باز از چرایی مبهم در سکوت

دروغی از اعماق دل پلید

چه کردند با سپیدی دلشکسته ای غریب

تا به کی این همه نجوای پر فریب

در گوش های نشکفته از زیبایی غرور

فراموشی سرخی شرم بر گونه های لطیف

سخن سخن سخن

چه گفتند سخن در هاله ای از غم فردا

چه گوید پاسخ این همه فریب ؟

تا به کی دروغ و فریب گذشتن از مرزهای رقیب

در فراسوی خیال و خواب شکنجه در برابر خاک

بوسه بر دستان مرگ فرار از این همه نیرنگ

چه سود؟! به دار آویختند شرف را چه زود

با چشمهایی برون از جایگاه عدل در هاله سرخ وحشت فردا

فکرها همه شدند باطل

این است پایان این ماجرا !

+ Write by SETAREH
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
شعر من (آه دل)

آه از دل من ، قطره اشکی روی دفتر من

آه از نهادم آه از وجودم ، آه از دل من

اشکم نریزد گر دل نسوزد

دل غصه دارد آه از شب من

زندگی دانی چیست ؟

غصه خوردن است و معنای آن نیست

گرچه دانم روزی جدائی ست

فکر من از تو هرگز جدا نیست

این قلب گواهیست

شکستن قلبم در گرو جدائیست

+ Write by SETAREH
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
شعر من (غـــم دوری تو)

 

Amorist

با نگاهت محبوبم دلم آرام می شود

گر نگاهم نکنی این دل پریشان می شود

بازگرد و روح من بین که چگونه خستس

این غم دوری تو باعث جان کندنم است

این دلم گر تو نباشی آتش می گیرد

هر دم لحظه به لحظه فوران می گیرد

این بهار و نو شدن بی تو چه حاصل دارد

رنگ مهتاب شبم رنگی باطل دارد

تو بیا هر چه بگویی من به قربانت کنم

جان و دل را من به یک جا به قربانت کنم

گل و گلشن همه را من به تو تقدیم کنم

تا به آن نرگس چشمت دل خود شاد کنم

+ Write by SETAREH
سه شنبه هفتم خرداد 1387
شعر من( می خواهم دور شوم)
دلم می خواهد از این دیار دور شوم

و به جایی روم که تنها صدا ، صدای گریه گلهای اشک باشد

تنها ترانه ، آواز پرندگان مست باشد

 تنها رهگذر ، نسیم وزنده باشد

 تنها همدم قاصدکی باشد که به من بگوید :

بمان ،

اینجا بمان که تنها تویی ساکن این دیار! 

+ Write by SETAREH
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
شعر من (روزی که)

روزی که تو رادیدم دل از همه بستم من

مهر تو به جان خود آن روز خریدم من

روزی که تو را دیدم عشق تو وجودم شد

لبخند پر از مهرت تمام امیدم شد

روزی که تو را بینم دل از همه خواهم شست

مهر تو به جان خود خواهم خریدن من

+ Write by SETAREH
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
شعر من (پایان)

خالی از لطفست این دنیا ، وفایت را ز کف دادم

شب سرد و زمستانی ، بهارت را زکف دادم

چگونه عاشقت باشم ،که مهرت را زکف دادم

طلوع عشق سر آمد ، غروبت را به من دادی

آری عاشق نبودی تو ، ندایت را زکف دادی

+ Write by SETAREH
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
شعر من (عاشقم)

عاشقم عاشق تو عاشق دیدار پی در پی
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
 عاشق اشک شوق دیدارت
عاشق ستارۀ دم صبح
عاشق پرستوی عاشق!
عاشق بوییدن گل قرمز
عاشق هوای بوسۀ تو
عاشق هر چه نام توست بر آن

+ Write by SETAREH
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
شعر من(می خواهم منزه شوم)

آن وقت که صدای آرام تو در گوش عقاقی های تازگی زمزمه می کرد

من در پی نوری بودم که گاه و بیگاه

حجوم خستۀ دردی را بسویم روانه میکرد ، اما من

دَم نمی زدم چرا که فقط در پی نوری بودم

که از عشق خالص سرچشمه گرفته بود

عشقی خالص که تنها مبدأ آن رو به خدا و مقصدش به بهشت باشد ،

می خواهم که بنده ای مخلص از برای خداوند خود باشم ،

می خواهم که بدیهای درونم را با همین باران بهاری بشویم

و پاک گردم و زیبا گردم از هر چه زشتی است ،

..:کمک کن مرا ای پروردگار مهربان من که تویی منزه و پاک گرداننده:..

+ Write by SETAREH
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
شعر من (حسرت)

غم تلخ بی تو بودن تا ابد پیشم می مونه

تنها موندن بی تو مرگه با تو بودن زندگیمه

کاش میدیدی زندگیمو لحظه لحظه عاشقیمو

کاش می موندی تو کنارم می دیدی دیوونگیمو

باورم کن باورم کن عشق پاک و باورش کن

لحظه ای با من بمونو این دل و تحملش کن

حسرت چشمهای نازت تا ابد با من می مونه

طعم اون لبهای گرمت هرگز از یادم نمی ره

+ Write by SETAREH
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
شعر من
 

"و عشق را

در پس آینه ای جستجو می کنم که سالهاست

غباری از غم بر چهره دارد "

" و تو را

تنها در خاطرم می یابم که سالهاست فراموشم کرده ای

و مهربانی را به دست قاصدک داده ای

و خودت در پی آن قاصدک

سرگردان هستی"!!!

+ Write by SETAREH
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
شعر من

و آنگاه که بودنت دلیلی بود برای ندیدنت

 چه می دانستم که باید از همان لحظه از تو دل بکنم

و چه بی صدا و آرام اشک می لغزید

و چه بی رحم آن چشمانت بود که مرا نظاره می کرد

+ Write by SETAREH
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
شعر من (مناجات)

شب همه شب دعای من آه من و ثنای من

گریه ام از بهانه نیست مویه ام از زمانه نیست

حاجت من بدست توست قبله ی من بسوی توست

راه تویی چاره تویی بنده منم خدا تویی

باعث و هر سبب تویی پر زگنه فقط منم

بنده روسیه منم

آگه از این بشر تویی

خالق من فقط تویی

آن که گذشت ز خود منم  چاره من فقط تویی

درد مرا دوا تویی خدا تویی خدا تویی

+ Write by SETAREH
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
شعر من (دوبیتی)

روزگاریست که آواره ام از کوی دلت

عاشقم چاره ندارم شده ام پیر درت

ای دریغا چه شد این حس من و عاقبتم

بار الها مددی کن که بیاید به برم

+ Write by SETAREH
جمعه ششم اردیبهشت 1387
شعر من (همراهی)

شب را صدا کردم

به من خندید ستاره ای کوچک

ابر آمد تا انتهای حضور ماند بارید بی پروا به روی پهنه ای وسیع

شب را صدا کردم

ابر جاری بود‌ شب صدایم را نشنید آسمان صاف نشد پرنده در لانه ماند جغد خسته شد

ستاره کوچک ابر را راند

با صدای باد همراه شدم

قاصدک آمد قاصدک خندید

+ Write by SETAREH
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
شعر من (تنهایی)
 

کاش از اول می دونستم تو کی هستی تو که اینجا منو کاشتی

  تو که بی عذر و بهونه رفتی و تنهام گذاشتی

آره تو دوستم نداشتی یه تیکه سنگ تو دل داشتی

یه روزی تو بهار بودی واسه خزون این دلم

 وقتی رفتی رهام کردی چاره نداشت طفلی دلم

فکر نکن بهت خوش می گذره زندگیت تلخه و سرده

همه این عشقا یه روزی می گذره دود می شه میره

اما از تو چی می مونه؟ یه آدم با قلبی سنگی

کسی که عشق و محبت نداره واسش یه رنگی

جسم سنگیت مال خودت مال اون عشق جدیدت

مال اون دستای سردی که به دنبالش می گردی

لیاقت تو همونه کسی که بی عشق مهمونه

تو رو میخواد واسه هوس سودی نداره این قفس

+ Write by SETAREH
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
شعر من (عاشقانه)

دور از توام اینک ولی یادت همیشه با من است

مهرت روان در سینه ام جایت کنارم خالی است

مهتاب شبهای دلم از عشق تو نورانی است

بی تو غروبم ناله است این ناله از بی تابی است

گرچه شدم آواره ات هر شب خراب خانه ات

سرمستم از شادابیت سر خوش ز شور و شادیت

گر من منم پس من نیم بی تو وجودم هیچ نیست

گر با منی من کس شوم باکی ز این گردونه نیست

+ Write by SETAREH
جمعه دوازدهم بهمن 1386
شعر من (غریبانه)

 دلم گرفته  دلم با سیاهی شب انس گرفته

ستاره گان چشمک می زنند   ماه تنها نیست 

ستاره گان احاطه اش کرده اند  

 من تنهایم  هواسرد است دلم تنگ است

صدای مبهمی از دور می آید

صدای سوت آن مرد نگهبان  صدای باد

صدای زوزه ی سگهای سرگردان

+ Write by SETAREH